بوس ماهی

زندگی مثل آب ه

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۶ ب.ظ


زندگی مثل آب ه

نمی دونیم کی از دستمون می چکه زمین




حیات

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۶ ب.ظ



دیروز: از دم در خونه شون که رد می شی یه آمبولانس با چراغ های گردون ایستاده دم در

امروز: از دم در خونه شون که رد می شی بنرهای تسلیت رو دارن می کوبن به دیوار





این جمعه اشک دارد

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ق.ظ





Yardan Ayrılalı


Ahmet İhvani - Yardan Ayrılalı







امان

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ق.ظ



گاهی تو زندگی یه جا وایمیستی که باید تصیم بگیری با کارت جای درست و حق باشی یا کاری که انجام می دی فقط خوشحالت کنه و مهم نباشه جای درست ایستادی یا نه !





Can leyli

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ب.ظ




Kıvırcık Ali 


ته نوشت: برای یار دوستم در این زندگی بی بازگشت.




پیام خصوصی

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۲ ب.ظ


سلام دوست جان، پیام خصوصی دریافت شد به علت مشکلات کامپیوتر مدتهاست به ایمیل سر نکشیدم.در اولین فرصت سری به ایمیل می کوبانیم.



حد ت رو بدون

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۹ ب.ظ



در جامعه ای زندگی می کنیم که احترام به آزادی فردی (حتی در حیطه باورهای فردی) معنائی روشنی ندارد. مرد و زن یا بهتر بگویم "تر و خشک" در این مسیر با هم می سوزند و در این آشفته بازار زنانِ در جستجو رهائی از تفکرهای غلط پیشینه دارِ فردی و جمعی و خانوادگی قربانیان ردیف اول هستند و خفقانی که محصولِ تفکر و صحبت های هم جنسان و جنس مخالفشان است بیشتر دچار سکوتشان می کند.

حالا تصور کنید زن دگر اندیشی خلاف جریان تفکرهای پیشینه دار غلط دارد دانشی کسب می کند و یاد می گیرد، بی حاشیه زندگی می کند و .... او هم در امنیت نیست و هر آن ممکن است قربانی بی احترامی و تهمت های ناروا شود. 

به قول رفیق عزیزی 

آنجا که جای برای گفتمان باقی نمی ماند و زن دگر اندیشی را قضاوت منفی می کنند.آنجا که با جنسیت و آبرو تهدیش می کنند.

آن لحظه، لحظه "شروع پیروزی این زن" است. 

آن جا همان جای است که تفکر و منطق دیگران نمی تواند همراهی و هضم ات کند پس مثل باران با تهمت به سمتت هجوم می آورند و شلاق تعبیرات است که فرود می آید و برای موجه جلوه دادن تعبیراتشان بحث آبرو و جامعه و فرهنگ را پیش می کشند.


بعلی من در این موقعیت قرار گرفتم و قطعا ناراحت شدم اما یاد حرف رفیق عزیز می افتم که این "یک لحظه پیروزی است" با دست در جیبهایم، بی توجه به گفته ها و فکر ها به زندگی لبخند می زنم و به مسیر ی که انتخاب کردم ادامه می دهم 

و

خواهم داد




دنیا انسانی فاقد امنیت

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۰ ب.ظ



در جامعه ای بسته و بدون گفتمان انسانی، در جامعه ای که همگان پیوسته دچار احساس عمیق ناامنی و تنهایی اند، آن جا که همه چیز به طور غیر مستقیم رنگ "توهین" به خود می گیرد، زیرا هرچیزی و علی الخصوص نقد (و به ویژه نوع مخرب و رادیکال آن یا به عبارت درست تر "نقد مخرب") قادر است جایگاه هر انسانی را در هر موقعیت و شرایطی متزلزل کند. دنیای کوچک ما انسانهای این جامعه با نقد های مخرب و "عدم احترام" به هم بیش از حد آسیب پذیر و پوشالی شده است تا حدی که روابط اجتماعی بر پایه "تظاهر" یا همراه با بی تفاوتی و تخریب متقابل یا سود جوئی فردی و نتیجه آن انزوا و عدم اعتماد و هزار و یک آسیب دیگر است.







Tel vurdu Beni

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ








Tel Vurdu Beni


Kıvırcık Ali



ته نوشت: روحش شاد صدایش و صدای سازش همیشه رفیق خلوت است
ته ته نوشت : بعلی ...  Tel vurdu Beni و هنوز دردش در خلوت تیر می کشد.





دخالت بی جا

پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۱۶ ق.ظ



نظام مرد سالار با توجیه این که یک مرد به عنوان فردی که به واسطه کار زمان بیشتری در جامعه حضور دارد و اجتماع را بهتر می شناسد و از آن مهمتر همجنسان خودش را بهتر می شناسد این اجازه را به مرد و طرفداران نظام مرد سالار می دهد  که بدون ملاحظه حریم فردی انسانی، یک زن را مورد کنترل، تسلط و نقد قرار بدهد و از نوع رفتار یک زن در اجتماع گرفته تا پوشش زن تا اختیار تفکر و فعالیت های اجتماعی و .... زن را مورد موشکافی و کنترل و مطابق سلیقه خود فُرم دهند.

 زیرا در نظام مرد سالار به مرد القا شده که "مرد" عاقل مطلق و "زن"  جنس دوم نادانی است که مرد باید در همه موارد هدایتگرش است.

در مواجه با این مردان و حتی زنانِ حامی این تفکر راهکار من برخورد #رادیکال و بسیار شدید با فرد مورد نظر می باشد .

و

به قول «مونا الطحاوی» فمنیست مصری امریکایی: به شما زنان جوان در خاورمیانه می گویم: بی حیا، طغیانگر و سرکش باشید و بدانید که شما لایق آزادی هستید .




Beni cok sev

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۳۱ ق.ظ



Beni Cok Sev


Tarkan




Adaletin Bu Mu Dunya

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۲ ب.ظ



Adaletin Bu Mu Dünya


Koray avcı





بیست و یک سپتامبر

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۳۹ ب.ظ


21 سپتامبر روز جهانی آلزایمر است.

آلزایمر تخریب پیشرونده و برگشت ناپذیر حافظه است که با پیشرفت سن بیماری شدت بیشتر می گیرد و به طور مشخص همراه با تغییرات شخصیتی و افسردگی و ... همراه می باشد. علت این بیماری مشخص نیست. اما آثار ویرانگر آن در سالمندان بسیار مشهود است. (برگرفته از خلاصه روانپزشکی کاپلان- سادوک)


من دختر مهندسی فعال و صاحب فکر ام که میگن آلزایمر پیشرونده داره و تو کمتر از یک سال بیماری پدر رو زمین زده.  بیماری عجیبی که سکته های پنهان مغزی به علت تنگی عروق و غلظت خون غافلگیرت میکنه. از دست دادن تکلم در یک روز ، مشکلات حرکتی ، بلع، دفع و .... و صدها مشکل ریز و درشت  تازه ای هر روز در انتظارت ه.


هزینه دارو و درمانی این بیماری بسیار بالاست و ناخود آگاه شاکله خانواده از نظر مالی و روحی تحت تاثیر این بیماری قرار می گیره.


چیزی که تو این مدت یاد گرفتم این ه که این بیماری، به خصوص اگر پیشرونده باشه عزیزت رو تو یه سرازیری شدید می ندازه که خودت از اتفاقات ی که هر روز متفاوت تر از روز قبل ه شوکه می شی.

هر روز بیمارت ناتوان تر از قبل می شود .


این وسط نقش تک تک اعضا خانواده، کسی که بیمار به او اعتماد و تکیه داره و "حفظ روحیه" و "صبوری" از دشوارترین دشوارترین دشوارترین کارهاست. اما اگر مهار این "صبوری" و "حفظ روحیه" از دستت در بره کار کل خانواده و بیمار تمام است.


باشد تمام افراد درگیر با این مشکل از امکانات داروئی و درمانی و صبر و روحیه قوی برخوردار باشند. 

ته نوشت: عکس مربوط به یک سال پیش است آن زمان که دلی داشتیم و صبری و روحیه ای .





شنفتنی

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ق.ظ


قلاب

همایون شجریان 

سهراب پور ناظری





عمو دیبا

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ


هنوز نتونستم بهشون زنگ بزنم و بگم ممنونتونم 

می دونم گوشی رو بردارم همین که بگم سلام و صداش کنم: "عمو دیبا" می زنم زیر گریه.

تو این روزهای تب دار و فشار روانی که کل خانواده رو تحت تاثیر قرار داده. 

تو این میون همه دل نگرانان و عیادت کنندگان و مدعیان این که پدر من مرد خوبی بود و نمی دانند تاکید بی موردشان روی کلمه "بود" و اصرارشان به دانستن این حرفشان برا منی که این حقیقت  برایم "اظهر من الشمس" است هیچ فایده ای ندارد. 


من نه به عیادتشان نیاز دارم نه محبتشان نه نگرانی شان درد من این تنهایی و مسئولیتی است که شانه هایم را خم کرده و حسی که برای پدرم دارد جان می دهد.

وسط این بی پناهی، تنها کسی که دست گذاشت روی شانه هایمان و گفت روی من حساب کنید "عمو دیبا" بود. کاش بداند چقدر آرام مان کرده و می دانیم در این دنیا پر از مدعی، حالا تکیه گاهی داریم.

و 

از او یاد گرفتم عوض همه محبت های ظاهری و کلامی اگر عزیزم دچار مشکل شد یادم باشد میتوانم دست روی شانه اش بگذارم در حد توانم بگویم روی من حساب کن.



ته نوشت: از معدود دوستان نگران و کمک حالم از همین جا ممنونم که باز مثل همیشه تکیه گاه شدند.