بوس ماهی

دوره بدی بود

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴ ب.ظ



دوره بدی بود، دپریش بعد مرگ عزیزی روی شانه هایم سنگینی می کرد، دچار اختلال پس از حادثه ( PTSD) شده بودم و ترس مداوم از دست دادن آدمهای دور و برم له ام کرده بود و خود بیمار انگاری (هیپوکندریا) برایم مجموعه ای مایوس کننده ساخته بود و فضا بیمارستان و هر رفتن درد را می پیچاند به بند بند وجودم و این درد تا آجر به آجر خانه ام و اتاقم و رابطه ام با خانواده ام رخنه کرده بود . آشنائی آن روزها می گفت انقدر درگیر خودت و درهایت هستی که متاسفانه هنوز به لذت خدمت کردن نرسیدی. که بدانی بالاترین لذت زندگی خدمت به مردم است و راست می گفت من لذت خدمت کردن را نمی چشیدم و پیچیده بودم در عذاب خاکستری روزها
زمان گذشت
و گذشت
به الان رسیدم
به بینشی نو که هدیه درد بود. دردی که یادم داد بزرگترین ثروت دنیای شخصی شیرین مهرنیا در یک جمله خلاصه می شود "زندگی ممنونتم منو در مسیر خدمتگزاری قرار دادی"




نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی