بوس ماهی

من عاشق خاله ام هستم

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۰۱ ب.ظ




زمانی که یدالله رویایی دبیر شعر مجله ی کتاب هفته بود (سال40). یک روز بعد از ظهر جوانی ژولیده موی و بسیار جدی و اخمو وارد سالن تحریریه می شود سراغ دبیر شعر را می گیرد او را به میز رویایی راهنمایی می کنند .
جوان ژولیده مو می آید و شعر هایش را روی میز رویایی می کوبد و می گوید: «من عاشق خاله ام هستم و این ها شعر های عاشقانه من اند برای او! » و شروع می کند به خواندن شعر هایش.سالن بزرگ تحریریه در سکوت فرو رفته و باقی دست اندرکاران کتاب هفته بی آنکه جرات لبخندی داشته باشند. همانطورکه خودشان را به بازی با کاغذ های دم دست سرگرم می کردند. منتظر بودند ببینند دبیر شعر چه پاسخی به شاعر جوان می دهد. رویایی بدون آنکه جرات کند قضیه را جدی تلقی نکند و خنده ای بر لب بیاورد و حرفی را کوک کند بعد از مدتی سکوت. ناچار اشعار جوان را بهش می دهد و راهنمایی اش می کند به طرف میز شاملو. سردبیر کتاب هفته.که در بالای سالن پشت میزش نشسته بود و زیر چشمی همه و بالاخص شاعر جوان ژولیده مو را می پایید.
سکوت بود. شاملو تورقی در اشعارکرد و بعد سرش را بلند کرد و پرسید: « شما عاشق خاله خودتان هستید؟! »
شاعر خیره در چشم های شاملو. خیلی جدی می گوید: « بله. من عاشق خاله ام هستم و این شعر ها را هم برای او گفته ام .»
شاملو لحظه ای فکر می کند و برگ های شعر را بالا وپایین می برد و سپس می گوید:
« درسته که شما این شعر ها را برای خاله تون گفتین. ولی این شعر ها به درد عمه ا تون می خوره »
تمام انتظار متراکم درسالن به خنده منفجر می شود.


منبع: نمی دانم





نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی