بوس ماهی

می گویم زن بگو

چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ



همه زنگ می زنند و احوال می پرسند. خوبید؟ چه می کنید؟ بچه ها چطورند؟ کی می آیید؟ اکبر آقا خوب است؟
نمی دانم فرشت در مورد ما چه می گوید اما در مورد خودش می گوید که سرما خورده و تمام بدنش درد می کند و سرفه می کند و در مورد بابا هم می گوید خوب است.
هر بار که با کسی حرف می زند و من شنونده صحبت ام عصبانی می شوم که این حجم افسردگی را با سرما خوردی توصیف می کند و حال بد اکبر را خوب داد می زند. هیچ کس نمی داند چه بر سر اکبر آمده. سر کلماتش، سر حرکاتش، سر نگاهش، سر بودنش
خشمم می گیرد از این خویشتن داری اش
می گویم زن بگو، کمی درد و دل کن و سبک شو. خواهرت اند ، برادرتند و نگرانت
می گوید آخر آنها اکبر را دوست دارند چرا دلشان را بشکنم
و
من می مانم با دل شکسته این زن چه کنم با چشمهای که افسردگی نیمه بازشان نگاه میدارد با اکبری که برای ما هست و ما برای او معنائی نداریم.





نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی