بوس ماهی

عمو دیبا

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ


هنوز نتونستم بهشون زنگ بزنم و بگم ممنونتونم 

می دونم گوشی رو بردارم همین که بگم سلام و صداش کنم: "عمو دیبا" می زنم زیر گریه.

تو این روزهای تب دار و فشار روانی که کل خانواده رو تحت تاثیر قرار داده. 

تو این میون همه دل نگرانان و عیادت کنندگان و مدعیان این که پدر من مرد خوبی بود و نمی دانند تاکید بی موردشان روی کلمه "بود" و اصرارشان به دانستن این حرفشان برا منی که این حقیقت  برایم "اظهر من الشمس" است هیچ فایده ای ندارد. 


من نه به عیادتشان نیاز دارم نه محبتشان نه نگرانی شان درد من این تنهایی و مسئولیتی است که شانه هایم را خم کرده و حسی که برای پدرم دارد جان می دهد.

وسط این بی پناهی، تنها کسی که دست گذاشت روی شانه هایمان و گفت روی من حساب کنید "عمو دیبا" بود. کاش بداند چقدر آرام مان کرده و می دانیم در این دنیا پر از مدعی، حالا تکیه گاهی داریم.

و 

از او یاد گرفتم عوض همه محبت های ظاهری و کلامی اگر عزیزم دچار مشکل شد یادم باشد میتوانم دست روی شانه اش بگذارم در حد توانم بگویم روی من حساب کن.



ته نوشت: از معدود دوستان نگران و کمک حالم از همین جا ممنونم که باز مثل همیشه تکیه گاه شدند.





نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی