بوس ماهی

۶۹ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

قطعه نوزادان

شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۱۹ ب.ظ


دیروز رفته بودیم برای خاک سپاری مادر آقا محسن وسطا رفتم یه سری به قطعه کودکان زدم و اسم بچه های خودمون که ردیف بود رو می خوندم و زجه میزدم.






واقعن؟

شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۳ ب.ظ


امروز یکی بهم می گفت دیر یا زود دعاهای خیر پشت سرمون یا آه و نفرین های پشت سرمون رو زندگی خواهیم کردیم!





بعلی

پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ب.ظ








آش نسیم پز

پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۵۳ ب.ظ


وقتی رسیدم خونه تو یه سوپ خوری گل سرخ آش خوشمزه خونگی دست پخت نسیم بود که اساسی وسوسه ام کرد
بعد چندین روز بالاخره غذا خوردم
چقدر هم چسبید
چه طعمی
چه آشی
چه حال خوبی


ته نوشت: دست و پنجه ات درد نکنه نسیم جون .





Muhbir

پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۳۵ ق.ظ






Muhbir


Sila





Uzduler Beni

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ب.ظ


Üzdüler Beni
severken
özlerken
ağlarkan
öperken
aşıkken
Hep üzdüler
.
.




مشکلات روان تنی

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۱۳ ب.ظ


راه گلوم بسته شده غیر آب چیزی نمی تونم بخورم تو این چند روز چهار کیلو وزن کم کردم همی جوری پیش برم تا آخر ماه رسما رسیدم به استخون
ریکشن های بدن به اتفاقات زندگی، مکانیسم های دفاعی، شادی، غم همیشه برام مبحث جالبی بوده و وقتی دچارش می شم شبیه یه کیس دچار بحران به خودم نگاه می کنم و مکانیسم حالمو از ایجاد تا درگیری نقاط مختلف بدنم بررسی می کنم. این جوری راحت تر مشکل رو حل می کنم و بر خودم و بدنم مسلط می شم.




تسلیت به محسن و راحیل

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۴۹ ب.ظ


بعضی آدما رو تو بازه زمانی کمی می شناسی اما دوستشون می شی و دوستت می شن و شادی و غمشون می شه شادی و غم تو و بر عکس
صبح مون رو خبر مرگ مادر آقا محسن شروع کردیم و لرزیدیم بابت همه آن چه در دل و جانش جاری است.

تسلیت به آقا محسن و راحیل عزیز که غمشان، بر شانه های ما هم نشسته.







قرار داشتم و کار

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۰۴ ب.ظ


قرار داشتم و کار
و تمام دیشب نخوابیدم
یکهو ترسی آمد نشست گوشه دلم انقدر واقعی که قدرت تسلط روی فکرم رو نداشتم این که الان زنگ می زنند و میگویند فلانی مرده تا صبح هراسون و پریشون نشستم وسط رختخوابم و می خواستم اشک بریزم و نمی توانستم.


ته نوشت: ترسناک تر از این که ممکنه هر لحظه خبر برسه عزیزت تو این دنیا نیست وحشتناک ترین کابوس همیشگی دنیا منه و چقدر قدر ندانیم و چقدر ناسپاسیم.
یا بهتر است بگویم چقدر قدر ندان و ناسپاسم.








عکس فرش رو ...

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ب.ظ


عکس فرش رو فرستادم برا هانیش، برام نوشت: انشالله سفره عقد بچینیم روش

یه آرزو قشنگ و شاد یاد گرفتم
تازه بعد مدتها کلی با هم صحبت کردیم. من و هانیش و ایلیا