بوس ماهی

۳۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

حال گه مرغی

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۲۲ ب.ظ



+ یکی از دوستان افغانستانی ام سفارش دو کتاب داده
اولی کلیدر دولت آبادی
دومی زمان از دست رفته مارسل پروست

وقتی مسیجشو خوندم یه لحظه به حساب بانکی ام فک کردم که ته دیگ رسیده و
نگاهم در افق محو شد بس که سفارش ه لاکچری بود.



+ چقد دیالوگ گویی برای پیش آمدن یک اتفاق مهم است، دو ساعت و نیم مانده به سال تحویل کسی برای کار خیری زنگم میزند و می گوید مسیر دور است و هزینه و کرایه ماشین را برای کار خیر نمی تواند بدهد، خوب من هم نمی توانم بدهم. راهکار دومشان باز به گونه ای بود که خوشم نیامد ماشینی چیزی باشد بیاید وسایل را تحویل بگیرد.

باز هم نگاهم در افق محو می شود این هم خیرات از نوع پا روی پا انداختن.



+ حال مراسم سال نو را ندارم، بیشتر نیازمند خواب و استراحتم. حتی حال و حوصله شمال رفتن و آن حجم مراودات فامیلی را ندارم نمی دانم کدام وری باید داد بزنم و ناله کنم بلکه چند روز فرصت استراحت مطلق نصیبم شود.





خاطره ای از کریسمس

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۴۹ ق.ظ




+ مادرم مدعی بود که من وقتی به دنیا آمدم تمام زندگی اش را خراب کرده ام، مادرم همیشه باعث به هم ریختنم بود. ( چقد آشنا)

+ معصومیت و بی تجربگی دوشیزه سوک به خاطر تنها بودن و منزوی شدنش بود.

+ فقط یک گناه نابخشودنی هست؛ آگاهانه ظلم کردن

+ هر چند که می دونم آدم اجتماعی به نظر میام - دستورات بالا هم این نظر رو تائید می کنه - ولی با این حال بیشتر ترجیح میدم تنها باشم. ( بازم چقد آشنا)

+ خواهر ترزا : " مشقت باعث جا به جایی دعاهای مستجاب نشده به مستجاب شده می شود"

+ س: امیدوار کننده ترین کلمه در هر زبانی چیه ؟
ج: عشق .
س: و خطرناکترین؟
ج: عشق.




من یک کارگرم

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ق.ظ


تا وقتی کلاه گشادی بر سر مردم سرزمینم می رود و میلیون ها نفر از درد نداشتن غم نان یا نداشتن هزینه درمان در عذابند نمی توانم کلاه شادی به هوا پرت کنم و بگویم آی باهار آمد و آی سال نود و هفت سلام و سلام شکوفه و ...


"سر انجام خواسته کارگران برای تعیین حداقل دستمزد بر مبنا سبد معیشت نادیده گرفته شد. رقم مصوب کمتر از نصف سبد معیشت است."




شوری اشک

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۴۱ ق.ظ



دو سال پیش که بیماری بابا مشهود بود اما تو هیچ ام آر ای ی مشخص نبود و تست های پزشکی رو به خوبی طی می کرد پیش هر پزشکی که می رفت برا توصیف حالش می گفت:
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم
و
او در فغان و در غوغاست.


حافظ




تابوت های دست ساز

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ب.ظ



+ در میان تمام موجواداتِ آفریده، انسان نفرت انگیزترین است. در میان تمام ابنای وجود، تنها و یگانه موجودی است که بدخواهی دارد، که پست ترینِ تمام غرایز و امیال و رذایل است - نفرت آورترین شان. تنها موجودی ست که برای تفریح عذاب می دهد، با این که می داند عذاب است. همچنان که در سیاهه ی تمام ِ جان داران، تنها موجودی است که ذهنی کثیف و خطر ناک دارد /مارک تواین


+ مادربزرگم میسن هیچ وقت کلمه ی "مرگ" به زبونش نمی اومد. وقتی کسی می رد، به خصوص کسی که براش مهم بود، همیشه می گفت "دوباره صدا شده." منظورش این بود که نرفته زیر خاک، برا همیشه گم و گور نشده؛ بلکه برعکس، آدمه "دوباره صدا شده" که برگرده به سرزمینِ کودکی خوش و خوشحالش، به دنیایی که توش همه چی زنده س.


+ اضطراب، همچنان که ر روان پزشکِ گران قیمتی به تان خواهد گفت، حاصل ِ افسردگی است؛ لنل افسردگی، همچنان که همان روان پزشک در جلسه دوم و بعد دریافت حق ویزیت ِ بعدی آگاه تان خواهد کرد حاصل اضطراب است.


+ آره این مردم با قتل کنار می آن، چند تا دونه جنایت به هم نمی ریزدشون، ولی فهم و تحملِ این که سر و کله ی شوالیه ی تابناک شون، قهرمان بزرگ جنگ، با یه زن و چهار تا کوچولوی زنه پیدا بشه از عهده ی اعضا کلیسای پرسبیتری خارجه


ته نوشت: این کتاب و کلیه کارهای ترومن کاپوتی خواندنی است از ما گفتن.





شکایت شکایت

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ



هیچ وقت در خیالم هم نمی چرخید روزی بازی در بیاورم برای گرفتن حقی یا شکایتی بکنم از کسی
با وکیل هماهنگ بشوم و دلم سنگ شود و چشهایم را ببندم و بگویم شکایت
یا ساعت ها در اداره تعزیرات حکومتی بنشینم تا از کسی شکایت کنم بابت اهمال کاری اش و تنها هدفم از این کار این باشد که این جریان غلط اهمال کاری و خراب کردن در رفتن و به استهزا گرفتن و شاخ و شانه کشیدن را با حرکت مدنی با اختیاراتی که جامعه در اختیارم گذاشته به یک جایی برسانم تا طرفم بفهمد کسانی هستند که در این جامعه در مقابل اهمال کاری و رفتار غلط سکوت نمی کنند.

ته نوشت: این یک اعتراف است تمام مدتی که منتظر مسئول تعذیرات بودم گریه می کردم از بابت جدی اتم برای تنبیه یک فرد خطا کار.





آخ

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ب.ظ


از وقتی وسط مهمانی کله خورده به دماغم و غضروف های دماغم جابه جا شدن تازه به ارزش و سلامت دماغ پی بردم.




من ساز میخوام

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ب.ظ


اون همه وضع مالی خوبی ندارم برای آدمهای که دوست دارم عیدی بخرم. تنبلی را هم اضافه کنم به هدیه های آماده برای پست واحه و فاخته و مینا که مدتهاست گوشه خونه هست. این وسط فقط برا بنفشه عیدی خریدم و بنفشه این روزها مدام می گوید من برایت چه چیزی بخرم و من هی منتظرم شادم کند تا بالاخره دو شب پیش با خودش به توافق رسید و اعلام کرد شیرین تو هدیه عید نخواهی داشت تا هدیه تولد خوبی داشته باشی.
پیله کردم
خوب چی برام می خری ؟ چی ... چی ؟ چی ؟
جوابمو نداد گفت یه جور گنجینه هست
گفتم یعنی سااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز ؟
با یه حال متعجب خندید و گفت ساز ؟ (منظورش این بود از این فکرا نکن همچی چیزی نیست)
که دل و دماغم آویزون شد. همش فک میکردم قراره برام ساز بخره.




این من تنها

چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ


این من تنها

این شهر که تو را ندارد 


این من تنها





درد

چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ


درسته من توهم مشهور بودن دارم 

اما

این که با این سر و صورت کج و معوج سلام تحویل میگیرم و آدمها را نمی شناسم. واقعن اتفاق خوبی نیست.


ته نوشت: تمام قلب و روح و صورت و چشم و تنم درد میکند.