بوس ماهی

۶۱ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

می بینیم / مصدق

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۰ ب.ظ



می بینیم با فیل تر شکن .




بیا حافظ

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۷ ب.ظ


وسط چین

بیا حافظ که تا خود را
به ملکی دیگر
اندازیم

.
.
.




دایی مردک

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۵ ب.ظ


دایی مردک ها، حرفهاشون و کارهاشون هزار و یک مرتبه سخیف تر از کسائی است که تو جامعه به حکم جنس مونث بودن بهشون میگن خاله زنک. در آینده بیشتر در این قضیه مینویسم.



جام زهر

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ب.ظ



ببینیم البته با فیل تر شکن.





من می تونم یه آشپز بشم

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۳ ب.ظ



خودمو تبعید کرده بودم به شمال و تنها بودم. از آن روزهای تنهائی بود و که هوس مهمانی گرفتن کرده بودم یا بهتر بگویم جو مهمانی گرفتن آمده بود سراغم و ده نفری را شام دعوت کردم و تصمیم گرفتم چند نوع غذای سرد درست کنم و شب نشینی و کمی نوشیدنی و چه و چه ...
دست تنها
خرید و سبزی خریدن
غذاهای با پایه گیاهی پختم که یکی از یکی بدتر شد .
مهمانهایم هم یکی از یکی آشپزتر و خانوم ها تو رو خودم نگفتند چی خوب ه و چی بده . گفتن برای شروع بد نیست و باریکلا و همین که توانستم ده نفر را پذیرا باشم خودش کلی است و آقایون اما شوخی نداشتند و یکی می گفت مزه این یکی باید شیرین باشد تو چرا ترش اش کردی و آن یکی میگفت چرا همه غذاهایت گیاهی ست و آن دیگری می گفت می گفتی می آمدم کمکت میکردم باور کن چیزی بهتر درست می کردیم !
همین شد و همان
مهمانی دو سال پیش بود
از آن موقع سبب شد که با همه دل ندادنم به آشپزی سعی کنم کمی بیشتر دقت کنم در پخت و پزم و بیشتر مزه ها و طعم ها را بشناسم و دیگر مهمانی های جوگیرانه و سر خودانه نگیرم و از همه مهمتر یک باوری آمد سراغم این که هر چه باشم و بشوم . چه کاری و چه شغلی و دلی و حسی و هر چه ..... وقتی نتوانم خوب آشپزی کنم و یک مهمانی خوش طعم را سر و سامان بدهم و مهمانهایم از سفره غذایم لذت ببرند هیچی نیستم ! ( اصلن هم ربطی به این ندارد که چون زنم باید دست پختم خوب باشد نه به عنوان کسی که هنر آشپزی را یاد گرفته و میگیرد دلم می خواهد برق لذت چشیدن غذا ها را در چشم عزیزانم ببینم چون دور همی با عزیزان و نوشیدن لذت بخش و غذا لذت جزو اتفاقات معدود زندگی من و بخش بسیار مهمی هم است)
با این همه
 همان بد سلیقه ام چند جور غذای گیاهی خود اختراعی می پزم و فکر می کنم با مزه ها آشتی کرده ام و چاشنی ها را بهتر می شناسم اما اگر همان جمع دو سال پیش را دعوت کنم مطمئنم اینبار نمره بیشتری می گیرم.






Dost

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۵ ب.ظ






Dost

ahmet kaya




ته نوشت: شِنُفتنی امروز همانی است که خواهانش بودم!





Gal gor beni

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ب.ظ



Ben yürürüm yane yane
Aşk boyadı beni kane
Ne akılem ne divane
  Gal gor beni aşk neyledi
Gel gör beni beni aşk neyledi
Derde giriftar eyledi

Gah eserim yeller gibi
Gah tozarım yollar gibi
Gah akarım seller gibi
Gel gör beni aşk neyledi
Gel gör beni beni aşk neyledi
Derde giriftar eyledi
Ya elim al kaldır beni
Ya vaslına erdir beni
Çok ağlattın güldür beni
Gel gör beni aşk neyledi

Ben yürürüm ilden ile
Şeyh anarım dilden dile
Gurbette halım kim bile
Gel gör beni aşk neyledi
Mecnun oluban yürürüm
O yari düşte görürüm
Uyanıp melül olurum
Gel gör beni aşk neyledi
Miskin Yunus biçareyim
Baştan ayağa yareyim
Dost elinde avareyim
Gel gör beni aşk neyledi


singer:Mustafa Ceceli





خدا عاشق پرنده شد

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۱ ب.ظ



خدا عاشق پرنده شد برایش درخت آفرید
انسان عاشق پرنده شد برایش قفس ساخت


ژاک دیوال





آیریک و عمو زنجیر باف

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ



خدایا یه بچه دوست داشتنی چقدر می تونه زندگی آدم رو تغییر بده. "آیریک" پسر دختر خاله صنم من و اقبال عزیز هست. بعد مدتها پای یه بچه به خانواده مادری وا شد که دل برد با شیرین زبونی و مهربونی هاش. هنوز دو سالش نشده و اما هر یه روز در میون کل خانواده صف می کشیم تا باهاش صحبت کنیم. امروز با ایمو با هم ارتباط تصویری گرفتیم که ببینه این شیلین و خاله و عمو و  بَبَشه چه شکلی اند و خنده دار ترین قسمت داستان اون تیکه بود که مامان شروع کرد عمو زنجیر باف رو خوندن و ما عین اکیپ سرود سه ماه تمرین کرده همچین به ترتیب و از اعماق وجود با چشای بسته بعله هاشو داد می زدیم که فک کنم خونه های سر کوچه هم فهمیدن تو خونه ما یه کولی بازیی در جریان ه

غربت آسون نیست
حالا نمی دونم شرایط زندگی ما و این تنهایی جزو دچار غربت شده گان محسوب میشه یا نه .




آروین

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۹ ب.ظ



فرشت گفت نون نداریم، قبل رفتن سر کار برو نون بگیر. خسته و خواب زده رفتم ایستادم تو صف و همین که نوبتم رسید و  آق شاطر نونای داغ رو گذاشت کف دستم سر بلند کردم و ساختمون روبرومو نگاه کردم
اسم ساختمون ه «آروین» بود


دوستت دارم رفیق !

داغی نونا انقد زیاد بود که یاد گوشی و عکس نیفتادم ایشالله این سری .