بوس ماهی

۱۷ مطلب با موضوع «آلزایمر» ثبت شده است

بیست و یک سپتامبر

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۳۹ ب.ظ


21 سپتامبر روز جهانی آلزایمر است.

آلزایمر تخریب پیشرونده و برگشت ناپذیر حافظه است که با پیشرفت سن بیماری شدت بیشتر می گیرد و به طور مشخص همراه با تغییرات شخصیتی و افسردگی و ... همراه می باشد. علت این بیماری مشخص نیست. اما آثار ویرانگر آن در سالمندان بسیار مشهود است. (برگرفته از خلاصه روانپزشکی کاپلان- سادوک)


من دختر مهندسی فعال و صاحب فکر ام که میگن آلزایمر پیشرونده داره و تو کمتر از یک سال بیماری پدر رو زمین زده.  بیماری عجیبی که سکته های پنهان مغزی به علت تنگی عروق و غلظت خون غافلگیرت میکنه. از دست دادن تکلم در یک روز ، مشکلات حرکتی ، بلع، دفع و .... و صدها مشکل ریز و درشت  تازه ای هر روز در انتظارت ه.


هزینه دارو و درمانی این بیماری بسیار بالاست و ناخود آگاه شاکله خانواده از نظر مالی و روحی تحت تاثیر این بیماری قرار می گیره.


چیزی که تو این مدت یاد گرفتم این ه که این بیماری، به خصوص اگر پیشرونده باشه عزیزت رو تو یه سرازیری شدید می ندازه که خودت از اتفاقات ی که هر روز متفاوت تر از روز قبل ه شوکه می شی.

هر روز بیمارت ناتوان تر از قبل می شود .


این وسط نقش تک تک اعضا خانواده، کسی که بیمار به او اعتماد و تکیه داره و "حفظ روحیه" و "صبوری" از دشوارترین دشوارترین دشوارترین کارهاست. اما اگر مهار این "صبوری" و "حفظ روحیه" از دستت در بره کار کل خانواده و بیمار تمام است.


باشد تمام افراد درگیر با این مشکل از امکانات داروئی و درمانی و صبر و روحیه قوی برخوردار باشند. 

ته نوشت: عکس مربوط به یک سال پیش است آن زمان که دلی داشتیم و صبری و روحیه ای .





عمو دیبا

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ


هنوز نتونستم بهشون زنگ بزنم و بگم ممنونتونم 

می دونم گوشی رو بردارم همین که بگم سلام و صداش کنم: "عمو دیبا" می زنم زیر گریه.

تو این روزهای تب دار و فشار روانی که کل خانواده رو تحت تاثیر قرار داده. 

تو این میون همه دل نگرانان و عیادت کنندگان و مدعیان این که پدر من مرد خوبی بود و نمی دانند تاکید بی موردشان روی کلمه "بود" و اصرارشان به دانستن این حرفشان برا منی که این حقیقت  برایم "اظهر من الشمس" است هیچ فایده ای ندارد. 


من نه به عیادتشان نیاز دارم نه محبتشان نه نگرانی شان درد من این تنهایی و مسئولیتی است که شانه هایم را خم کرده و حسی که برای پدرم دارد جان می دهد.

وسط این بی پناهی، تنها کسی که دست گذاشت روی شانه هایمان و گفت روی من حساب کنید "عمو دیبا" بود. کاش بداند چقدر آرام مان کرده و می دانیم در این دنیا پر از مدعی، حالا تکیه گاهی داریم.

و 

از او یاد گرفتم عوض همه محبت های ظاهری و کلامی اگر عزیزم دچار مشکل شد یادم باشد میتوانم دست روی شانه اش بگذارم در حد توانم بگویم روی من حساب کن.



ته نوشت: از معدود دوستان نگران و کمک حالم از همین جا ممنونم که باز مثل همیشه تکیه گاه شدند.





نبودم

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۰ ب.ظ



خواب و خوراک که ندارم برای رکود تاریکی کلی شنفتنی جدید دانلود کردم. سر ظهر داشتم اهنگ های جدید را گوش می کردم که خستگی زمینم کوبید و نشسته خوابیدم. سر یه آهنگ علوی بود که کابوس ها شروع شد قر و قاطی و تو در تو ، در کابوسم خبر آمده بود پدر مُرده و درمانده مانده بودم تنها وبی پناه جنازه اش را کجا ببرم و توی آن دفتر نارنجی گرم محبوس بودم و کف دفتر پر از جنازه بچه های بیمارستان بودم 
از شوک حس و حال و تصویر بیدار شدم، نوا توی گوشم داد می زد 
و من با تک تک سلول های بدنم آرزو کردم کاش نبودم و نبودم و نبودم و نبودم. 




می گویم زن بگو

چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ



همه زنگ می زنند و احوال می پرسند. خوبید؟ چه می کنید؟ بچه ها چطورند؟ کی می آیید؟ اکبر آقا خوب است؟
نمی دانم فرشت در مورد ما چه می گوید اما در مورد خودش می گوید که سرما خورده و تمام بدنش درد می کند و سرفه می کند و در مورد بابا هم می گوید خوب است.
هر بار که با کسی حرف می زند و من شنونده صحبت ام عصبانی می شوم که این حجم افسردگی را با سرما خوردی توصیف می کند و حال بد اکبر را خوب داد می زند. هیچ کس نمی داند چه بر سر اکبر آمده. سر کلماتش، سر حرکاتش، سر نگاهش، سر بودنش
خشمم می گیرد از این خویشتن داری اش
می گویم زن بگو، کمی درد و دل کن و سبک شو. خواهرت اند ، برادرتند و نگرانت
می گوید آخر آنها اکبر را دوست دارند چرا دلشان را بشکنم
و
من می مانم با دل شکسته این زن چه کنم با چشمهای که افسردگی نیمه بازشان نگاه میدارد با اکبری که برای ما هست و ما برای او معنائی نداریم.





شاه صنم ت

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ق.ظ



به بابا می گم من کی ام؟ می گه من دچار فراموشی شدم زیاد یادم نمی آد.
بهش می گم میخوای کمکت کنم؟
می گه آره
می گم چند تا اسم بهت می گم بگو من کدومم : ساناز ، زیبا میگه اینا نیستی، میرم سراغ اسم های شین دار شهرزاد و شراره و شیرین و شیما می گه نه نه اینا نیستی. بهش می گم بابا من بشم شاه صنم تو ؟
میگه آخه اینم نیستی
بنفشه از اون ور داد میزنه بابا شیرین باجی ه دیگه !

من شیرینی ام که لفظ شاه صنم تو سرم میگرده و داستانش ....





ما یا بهتر بگم

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۳۷ ب.ظ



ما یا درستتر بگم بیشتر فرشت و بنفشه حواسشون به بابا هست، یه زمانی من خیلی خودمو به در و دیوار کوبیدم برای درمان تسلیم شدم حالا آنها دکترهای مختلف را امتحان می کنند و تجربیات مختلف را ...
دیروز از سر کار برگشتنی دیدم دارن میرن بیرون ماشین رو از من گرفتن و بدو رفتند و برگشتنی فهمیدم تمام این مدت و سختی هایش و ناهوشیاریش و عفونت سینوس ها و .... از بیماری لثه و کام که تا نزدیک حلق را درگیر کرده بوده و عجیب شوکه شدیم همه . این همه پزشک دهان و دندان و متخصص فلان و بهمان و  هئیت علمی دانشگاه هیچ کدام لثه و کام پدر را معاینه نکرده اند و همه گفته اند ایراد از ریشه دندان هاست باید دندان ها را کشید در حالی که لثه و کام بیمار است و عفونت لثه و کام سینوس ها را درگیر و یکی از عوامل شدت گرفتن آتروفی مغز و عدم خون رسانی در مغز  و بیهوشی ها به دلیل این مشکل دهانی است.
توجیح نمی کنم خودمان را ما هیچ وقت پدر را پیش پزشک های دم دست نبردیم و همیشه تحت نظر بهترین ها بوده ! اما این بهترین ها هیچ وقت متوجه این مشکل نشدند تا تب دیروزی که مقارن با پنج شنبه بود و عدم دسترسی به پزشک متخصص مجبورشان کرده پیش یک دانشجو دندان پزشکی در  کیلنیک بروند و ایشان گفته اند تا کام التهاب است و مشکل اینجاست نه ریشه دندان !





شوکه

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ


اینکه برگرده بهت بگه ازت خوشم نمی آد با همه علم به بیماریش و حالش که ثبات نداره یه جور شکست ه عمیق عمیق عمیق ه




شوری اشک

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۴۱ ق.ظ



دو سال پیش که بیماری بابا مشهود بود اما تو هیچ ام آر ای ی مشخص نبود و تست های پزشکی رو به خوبی طی می کرد پیش هر پزشکی که می رفت برا توصیف حالش می گفت:
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم
و
او در فغان و در غوغاست.


حافظ




عاشقانه آرام

دوشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۸ ب.ظ



می خواد یه چیزی بگه و یادش نمی آد اما از شروع حرفش حدس میزنم چی میخواد بگه بغلش می کنم سرشو میگذارم رو گودی سرم موهای سفید شو ناز می کنم و جمله ای که میخواست بگه رو کامل می کنم.
عاشقشم
حتی الان که شبیه پدرش، مادرش، خواهرش، برادرشم
اما
زمین به آسمون برسه و آسمون به زمین من دخترتم بابا، شیرین ت . شین لا ی تو ...





نفس راحت

چهارشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۱۴ ب.ظ


از صبح و جنگولک بازی خون گیری از بابا و بحث های کاری نه چندان خوشایند که بگذریم. از دیروز که نتیجه و نظر دکتر رو شنیدم آروم گرفتم. وضعیت چربی بابا نامیزون ه با وجود مراعات های فراوان نمی شه ازش خون گرف و فشار به قلب و مغز زیاده که با دکتر داخلی در حال حلش هستیم اما آروم شدم از اون طوفانی که اومده بود بابا رو ببره دور شدم.