بوس ماهی

۶ مطلب با موضوع «تسکین و محک» ثبت شده است

ترسیدیم

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۱ ب.ظ


من آدم شنیدن داد و فریاد نیستم. آدم شنیدن دعوا ....

اولین بار بود با پدری طرف شدیم که های و بیداد راه انداخته بود و اتاق را متشنج کرده بود. هنوزم که هنوزه دارم می لرزم از  فریاد های بی منطق اش ....


و وظیفه ما کماکان حق رو به والدین بیمار دادن است. حتی در حین ترس. در هجمه فریادها.




استعلام

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۵۴ ب.ظ



از روزمره گی ام بگویم از صبح توی هلال احمر یه لنگه پا منتظر دکتری بودم که در مورد نورو فیبروماتوز باید با هم صحبت می کردیم که رسیدم به معاونت هلال احمر و از آن جا پاس داده شدم بیمارستان عالی نسب و از آن جا شهدا مغزم پوکیده از میزان اطلاعات متناقض
چشمهایم دارد هم می آید از خستگی اما ماشینم بیرون منتظر است که ساعت چهار دارو را از فرودگاه تحویل بگیرم.






دوره بدی بود

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴ ب.ظ



دوره بدی بود، دپریش بعد مرگ عزیزی روی شانه هایم سنگینی می کرد، دچار اختلال پس از حادثه ( PTSD) شده بودم و ترس مداوم از دست دادن آدمهای دور و برم له ام کرده بود و خود بیمار انگاری (هیپوکندریا) برایم مجموعه ای مایوس کننده ساخته بود و فضا بیمارستان و هر رفتن درد را می پیچاند به بند بند وجودم و این درد تا آجر به آجر خانه ام و اتاقم و رابطه ام با خانواده ام رخنه کرده بود . آشنائی آن روزها می گفت انقدر درگیر خودت و درهایت هستی که متاسفانه هنوز به لذت خدمت کردن نرسیدی. که بدانی بالاترین لذت زندگی خدمت به مردم است و راست می گفت من لذت خدمت کردن را نمی چشیدم و پیچیده بودم در عذاب خاکستری روزها
زمان گذشت
و گذشت
به الان رسیدم
به بینشی نو که هدیه درد بود. دردی که یادم داد بزرگترین ثروت دنیای شخصی شیرین مهرنیا در یک جمله خلاصه می شود "زندگی ممنونتم منو در مسیر خدمتگزاری قرار دادی"




از شب شروع کردم

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۵ ب.ظ


از شب شروع کردم به ارتباط گرفتن با آدمها جهت قرض گرفتن پول بابت درمان یک کودک، چه دست رد ها که به سینه ام زده نشد. چه فریاد های به نجوا که سه هفته بعد این پول به دستتان بر میگردد، بچه اگر درمان نگیرد قارچ داخل مغزش روزی چند میلیمتر بزرگتر می شود من به فریاد ناله می کردم و از همه نه می شنیدم. مانده بودم به بی اعتباری خودم تکیه کنم، به وضعیت معیشتی آدمها یا سنگ دلی آنهایی که در آمد یک روزشان کمتر از پانصد میلیون تومان نباشد کمتر نیست! شکر مثل همیشه حامد بود بی دریغ مبلغ بالا درمان را قرض داد و دارو خریداری و تحویل پدر بیمار داده شد.

شکرگزارم که وسیله خدمتم. شکر گزار دوستانی چون حامدم و دل شکسته از خیلی ها ...


ته نوشت : صبح چه خبر بود ؟! هان ؟!





ما درد کشیدگان تسکینی محکی

دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۱ ب.ظ


از دیروز از به این در و اون در می زنیم که هشت میلیون تومان پول جور کنیم تا برا بیمار دارو بخریم. شکر که جور شد و شرمنده بیمارمون نشدیم. تو داروخونه با پدر بیمار صحبت می کردم از زندگی خودم و بچه ها گفتم و از تجربه تلخ مرگ و سرطان تا بریم داروها رو تحویل بگیریم. بیرون اومدنی از داروخونه بابا بیمار گفت من باید ازت حلالیت بطلبم هی می گفتم این دخترا شاد ، شنگول، رنگی، مهربون و خندون چه میدونن درد چیه سرطان چیه نگو ...

بهش گفتم آدمهای که درد کشیدن قدر لبخند و روی خوش و حمایت رو بیشتر میدونن و دوست دارن با دیگرون قسمتش کنن.





تسکین و محک

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۲ ب.ظ


موسسه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان تبریز(تسکین) به عنوان یاور محک در استان آذربایجان شرقی انتخاب شد.


ته نوشت: مسئولیتی بس سنگین و عجیب