بوس ماهی

۲۴ مطلب با موضوع «دیگرون گفتنی:» ثبت شده است

ما آدما گاهی / کی گفتتش؟

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ق.ظ



ما آدما گاهی وقتا یادمون می‌ره با زبونمون همدیگه‌رو نرنجونیم. یادمون می‌ره چیزایی رو که آدمای مقابلمون دوست ندارن بشنون رو بهشون نگیم. عوضش انگار همیشه یادمون هست نکنه یه وقت خدای نکرده چیزی از دهنمون بپره که طرف پررو بشه یا به خودش بگیره.





من عاشق خاله ام هستم

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۰۱ ب.ظ




زمانی که یدالله رویایی دبیر شعر مجله ی کتاب هفته بود (سال40). یک روز بعد از ظهر جوانی ژولیده موی و بسیار جدی و اخمو وارد سالن تحریریه می شود سراغ دبیر شعر را می گیرد او را به میز رویایی راهنمایی می کنند .
جوان ژولیده مو می آید و شعر هایش را روی میز رویایی می کوبد و می گوید: «من عاشق خاله ام هستم و این ها شعر های عاشقانه من اند برای او! » و شروع می کند به خواندن شعر هایش.سالن بزرگ تحریریه در سکوت فرو رفته و باقی دست اندرکاران کتاب هفته بی آنکه جرات لبخندی داشته باشند. همانطورکه خودشان را به بازی با کاغذ های دم دست سرگرم می کردند. منتظر بودند ببینند دبیر شعر چه پاسخی به شاعر جوان می دهد. رویایی بدون آنکه جرات کند قضیه را جدی تلقی نکند و خنده ای بر لب بیاورد و حرفی را کوک کند بعد از مدتی سکوت. ناچار اشعار جوان را بهش می دهد و راهنمایی اش می کند به طرف میز شاملو. سردبیر کتاب هفته.که در بالای سالن پشت میزش نشسته بود و زیر چشمی همه و بالاخص شاعر جوان ژولیده مو را می پایید.
سکوت بود. شاملو تورقی در اشعارکرد و بعد سرش را بلند کرد و پرسید: « شما عاشق خاله خودتان هستید؟! »
شاعر خیره در چشم های شاملو. خیلی جدی می گوید: « بله. من عاشق خاله ام هستم و این شعر ها را هم برای او گفته ام .»
شاملو لحظه ای فکر می کند و برگ های شعر را بالا وپایین می برد و سپس می گوید:
« درسته که شما این شعر ها را برای خاله تون گفتین. ولی این شعر ها به درد عمه ا تون می خوره »
تمام انتظار متراکم درسالن به خنده منفجر می شود.


منبع: نمی دانم





نود و نه صفحه خالی

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ



دارم یادداشت‌های کامو را می‌خوانم. آلبر کامو هیچ‌وقت نویسنده محبوبم نبوده و مرض خواندن یادداشت‌ها از جایی به جانم افتاد که نامه‌هایش به ماریا کاسارس منتشر شد. شور پشت آن کلمات باعث شد دلم بخواهد نویسنده نامه‌ها را بیشتر بشناسم و یادداشت‌ها هیچ نومیدم نکرد.
چیزی که بیش از همه در کامو قابل تحسین است شور زندگی اوست. جراتش برای زیستن، عاشق شدن، دیوارهای نامرئی عرف زمانه را درهم شکستن و البته بها دادن و ایستادن. همان اوائل یادداشت‌ها نوشته که اگر بنا بود کتابی صد صفحه‌ای درباره اخ
لاق بنویسم نودونه صفحه اول را خالی می‌گذاشتم و در آن آخرین برگ می‌نوشتم: پر شور عشق بورز.
لابد دارد درباره خطر کردن حرف می‌زند، جرات داشتن، وسعت دادن به زندگی و اسیر تجربه شکست‌های پیشین نشدن. جایی درباره همین تجربه نوشته:«پوچی واژه تجربه. تجربه، تجربه کردنی نیست. تجربه به سر آدم می‌آید. در عمل انسان وقتی تجربه‌ای اندوخت دانا نمی‌شود بلکه صرفا مجرب می‌شود». یک جایی هم انگار مجبوریم بین خطر کردن و احتیاط، پشیمانی و حسرت، شوق و تجربه؛ انتخاب کنیم. آدمهایی شبیه کامو تکلیف‌شان روشن بوده، برای همین هم لابد حتا نامه‌هایش هم شبیه فانوس دریایی سالها بعد راه ما را روشن می‌کند.


از امیر حسین کامیار





من و گنجشکای خونه

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۸ ق.ظ



من و گنجشکای خونه
‏صبح زودِ روز تعطیل بیدار شدن عادتمونه



ته نوشت: چقده خوب نوشته
ایمضا یک همیشه بیدار !





حسین دهباشی گفتنی: فرمایش منسوب ...

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ق.ظ



فرمایش منسوب به جناب آقای سیدمحمد خاتمی در لابه‌لای انبوه اخبار دیگر گم نشود:

"[ایران] از نظر دموکراسی و عدالت‌خواهی به صد سال قبل بازگشته است"

یعنی به اواخر بلبشوی قاجار و قبل از کودتای ۳اسفند و در پی‌اش حکمرانی پهلوی.

خواندن این حرف از رئیس جمهور سابق ج.ا تکان‌دهنده است. نیست؟









سعید کوهی گفتنی: رابطه عاطفی...

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۴ ق.ظ



سعید کوهی گفتنی: رابطه عاطفی انسانی دو انسان جزو معدود روابطی است که با توافق دو نفر شروع می شود ولی با تصمیم شخصی یک نفر به پایان می رسد.





من منزوی

جمعه, ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۵ ق.ظ



گئورگ زیمل: انزوا خود رابطه ای اجتماعی است، رابطه ای با مردم دیگر است.
انزوا لُزوماً مسئله یِ تنها بودن نیست ؛آدمی هیچ گاه منزوی تر از وقتی نیست که در انبوهی از افراد بیگانه حضور دارد.




هوشنگ فروزان گفتنی:

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۸ ب.ظ




هوشنگ فرزان

کسی که تو را از رسیدن به آرزوهایت منع کند عاشق تو نیست

«وقتی ۱۹ ساله بودم به همراه دوستم برای تحصیل عازم پاریس بودیم و دوست پسرانمان برای بدرقه ما به اسکله آمده بودند. درست در لحظه اخر قبل از حرکت کشتی،دوست پسر دوستم گفت اگر بروی من منتظرت نمی‌مانم. دوستم همانجا منصرف شد و برگشت. نامزد من هم که این صحنه را دید به من گفت من هم منتظر تو نمی‌مانم و من گفتم نمان. »

اینها جملاتی است که این خانمی برای عکاس صفحه «آدمهای نیویورک» گفته است.

در کامنتهای همین پست خانم میانسالی نوشته است « در جوانی به من هم یک شغل بسیار خوب پیشنهاد شد ولی از آنجا که در شهر دیگری بود و دوست پسرم گفته بود اگه بروی رابطه ما تمام شده است، موقعیت شغلی را رد کردم. آن مرد حالا همسر سابق من است. من زیادی اجازه دادم مردها حد و مرزهای زندگی من را تعیین کنند و فکر می‌کردم این مصالحه برای عشق لازم است، ولی بعدها فهمیدم که مصالحه زمانی است که دوطرفه باشد نه این که من همه چیز را فدا کنم.»

زن دیگری نوشته است که او نیز روزی برای عشق به نامزدش شغل مورد علاقه اش را رها کرده و درست یک هفته پیش از عروسی، نامزدش منصرف شده و او را ترک کرده است و این اتفاق سبب شده تا او بیاموزد کسی که تو را از رسیدن به خواسته و آرزوهایت منع می کند و مانع پیشرفت تو می شود عاشق تو نیست.






لونارد کوهن آگاه ...

دوشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۱ ب.ظ



لئونارد کوهن آگاه بود که دارد می‌میرد. در اوایل همان سال آخر زندگی ، نامه‌ای به معشوق سابقش و سوژه برخی از زیباترین ترانه‌هایش، ماریان ایلن نوشت.
در این نامه که دو روز قبل از مرگ ایلن به دستش رسید کوهن نوشت: «ماریان، به زمانی رسیده‌ایم که واقعا خیلی پیر شده‌ایم و زهوار بدن‌هامان در رفته است. فکر می‌کنم به زودی به تو ملحق خواهم شد. بدان که خیلی نزدیک پشت سرت هستم، آن قدر که اگر دستت را دراز کنی، دستم را خواهی گرفت. و می‌دانی که چقدر همیشه عاشقت بودم؛ برای زیبایی‌ات و برای فرزا
نگی‌ات. اما لازم نیست به تو بیشتر بگویم چون اینها را می‌دانی. اما اکنون، تنها دلم می‌خواهد که برایت سفر خوبی را آرزو کنم. خدانگهدار دوست خوبم. بی‌نهایت عشق تقدیمت. تو را در راه خواهم دید.»





Sabahattina Ali

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ



Unutmayın ki, dünyada en korkunç şey, ümidi kaybetmektir

Sabahattin Ali